![]() |
![]() |
|
| خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است |
چه کسی میداند که دل از من چه ها می خواهد چه کسی میداند که دلم هم نفس تنهایی که دلم همصدا هم فریاد یک نفس عشق فقط می خواهد هیچ کس نیست مرا یاد کند؟ قفسم برده به باغی و دلم شاد کند؟ من به حکم عشق تنهایم هنوز چه کسی میداند که دلم را کجا من کشتم زیر پا ی کدامین عابر خرد شد دل بیچاره من من نمیدانم و هرگز نخواهم فهمید که چرا عشق مرا تنها کرد و چرا معشوقم اینچینین قلب مرا تنها کرد من فقط میدانم همنفس میخواهم یک نفس آزادی یک بغل آرامش و دگر هیچ دگر هیچ نخواهم من خواست عسل پزشکی |
|
+ نوشته شده در
89/05/07ساعت 0:17 توسط صحرا پزشکی |
|
|
نگاهم اشک آلوده و بغضی در گلو خفته دلم بی تاب و سر گردان میان عشق تو سوزان شکسته بال و زخمی پر چو مرغی بی پر و بی سر تو را می خواهمت ای مرد مشو بر عشق من تو سرد منم ، معشوق دیرینت همان دلدار شیرینت دلم جان می کند هر دم ز درد دوریت همدم بیا ،لیلای تو تنهاست اسیر دست این غمهاست بیا تعبیر خوابم شو به ناز و عشوه خامم شو نه اینگونه نمی خواهم تو را افسون نمی خواهم تو را باعشق روز افزون تو را عاشق تو رامفتون تو را اینگونه می خواهم تو را عاشق ترین خواهم و بر عشقت کنم اصرار تو را می خواهمت بسیار عسل پزشکی |
|
+ نوشته شده در
89/05/07ساعت 0:16 توسط صحرا پزشکی |
|
|
دلم تنگ است و در سینه به غوغا میکند فریاد
دلم تنگ است و میمیرد در این ماتم که رفت از یاد چرا تلخ و سیاه و کور شده روز و شب و سالش چرا تنها یی و درد است نصیب عمق اوازش دلم غربت نمی خواهد برای این تن خسته برای این همه دوری که در قلبم بنشسته فقط میخواهم از دنیا به پروازی برم دل را روم انجا که دل خواهد کنم راحت تن و دل را دلم اما نمی آید نمیخواهد کند پرواز نشسته بر سر قبری به ناله میکند آواز مرا در گور میبیند و خود را میبرد از یاد دلم در سینه می پوسد و جسمم میرود با باد عسل پزشکی |
|
+ نوشته شده در
89/05/07ساعت 0:13 توسط صحرا پزشکی |
|
|
دلم تنگ است از این تنهایی غمناک و بارانی خدا وندا ، خداوندا ...تو میدانی نشسته بر تن دردم میان عمق بیماری بدون یار و همدردم خداوندا تو یارم باش میان این شب سردم بیا امشب کنارم باش نمیدانم چرا اینگونه تنهایم نه در خوابم نه بیدارم نه رویایی دگر در قلب خود دارم نشسته بر تن دردم دگر از عشق دلسردم نگاهم خواب آلوده تنم داغ و تب آلوده میان مستی این درد فقط در فکر یک همدرد شکسته بال و زخمی پر به هر سویی زنم من سر خداوندا در این دنیا چه تنهایم بدون تو میان عمق غمهایم خدا وندا تو یارم باش بیا امشب کنارم باش ... عسل پزشکی |
|
+ نوشته شده در
89/05/07ساعت 0:12 توسط صحرا پزشکی |
|
|
منو این فاصله دیوونه کرده ببین دوریت با قلب من چه کرده ندارم چاره ای حتی به راهی که از هر راه برم بازم میایی نمی خوام از تو و عشقت بخونم نمی تونم بی تو و عشقت بمونم دلم تنگه ولی تنهام میزاری دلت سنگه تو سینه دل نداری تو که اشکای سردم رو میبینی میری از پیش من با کی بشینی میخوام پروانه باشم دور این شمع بسوزم بال و پر از نور این شمع برو از عشق تو ازادم و سیر دیگه پیشم نیا حالا شده دیر دیگه نداره این دنیای خالی نشونی از من و عشق خیالی
عسل پزشکی |
|
+ نوشته شده در
89/05/07ساعت 0:9 توسط صحرا پزشکی |
|
|
گفت : آنجا چشمه خورشيد هاست آسمان ها روشن از نور و صفا است موج اقيانوس جوشان فضا است باز من گفتم که : بالاتر کجاست گفت : بالاتر جهاني ديگر است عالمي کز عالم خاکي جداست پهن دشت آسمان بي انتهاست باز من گفتم که بالاتر کجاست گفت : بالاتر از آنجا راه نيست زانکه آنجا بارگاه کبرياست آخرين معراج ما عرش خداست بازمن گفتم که : بالاتر کجاست لحظه اي در ديدگانم خيره شد گفت : اين انديشه ها بس نارساست گفتمش : از چشم شاعر کن نگاه تا نپنداري که گفتاري خطاست دورتر از چشمه خورشيد ها برتر از اين عالم بي انتها باز هم بالاتر از عرش خدا عرصه پرواز مرغ فکر ماست |
|
+ نوشته شده در
88/08/15ساعت 19:22 توسط صحرا پزشکی |
|
|
پر کن پياله را کاين آب آتشين ديري است ره به حال خرابم نمي برد اين جامها که در پي هم ميشود تهي درياي آتش است که ريزم به کام خويش گرداب مي ربايد و آبم نمي برد من با سمند سرکش و جادويي شراب تا بيکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره انديشه هاي گرم تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي تا کوچه باغ خاطره هاي گريزپا تا شهر يادها ديگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نميبرد هان اي عقاب عشق از اوج قله هاي مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگيز همر من آنجا ببر مرا که شرابم نمي برد آن بي ستاره که عقابم نميبرد در راه زندگي با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي با اينکه ناله مي کشم از دل که : آب آب ديگر فريب هم به سرابم نمي برد پر کن پياله را |
|
+ نوشته شده در
88/08/15ساعت 19:21 توسط صحرا پزشکی |
|
زنی را...زنی را می شناسم من |
|
+ نوشته شده در
88/08/15ساعت 19:12 توسط صحرا پزشکی |
|
|
« زندگي » زيباست، كو چشمي كه « زيبائي » به بيند ؟ كو « دل آگاهي » كه در « هستي » دلارائي به بيند ؟
صبحا « تاج طلا » را بر ستيغ كوه، يابد شب « گل الماس » را بر سقف مينائي به بيند
ريخت ساقي باه هاي گونه گون در جام هستي غافل آنكو « سكر » را در باده پيمائي به بيند
شكوه ها از بخت دارد « بي خدا » در « بيكسي ها » شادمان آنكو « خدا » را وقت « تنهائي » به بيند
« زشت بينان » را بگو در « ديده » خود عيب جويند « زندگي » زيباست كو چشمي كه « زيبائي » به بيند ؟ |
|
+ نوشته شده در
88/08/15ساعت 19:8 توسط صحرا پزشکی |
|
|
لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است .
|
|
+ نوشته شده در
88/08/15ساعت 19:6 توسط صحرا پزشکی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
88/04/25ساعت 21:36 توسط صحرا پزشکی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
88/04/25ساعت 21:35 توسط صحرا پزشکی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
88/04/25ساعت 21:25 توسط صحرا پزشکی |
|
|
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند
|
|
+ نوشته شده در
88/04/25ساعت 21:8 توسط صحرا پزشکی |
|
|
من از این فاصله ها دلگیرم بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم دل من با همه ی ادمکایی که به دنبال تواند قهر می گردد و من با خود خود درگیرم دیر سالی است که می خواهم از اینجا بروم ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم مثل این است که من با همه ی هق هق خود سر سجاده احساس تو جان می گیرم ساعت گریه و غم هیچ نمی خواهد و من در الفبای زمان ..خسته ی این تقدیرم
|
|
+ نوشته شده در
88/04/25ساعت 21:4 توسط صحرا پزشکی |
|
چشم انتظار تو در کوچه هاي شب سر مِيکنم ترانه عشقت براي شب نسيم گمشده و انتظار من در لحظه هاي راکد و بي ادعاي شب شاِيد خِيال تو مهمان پونه هاست مست از گناه و لذت شب پونه هاي شب اشک از دو چشم تو تصوِير کودکي افتاده بر دل اِين غنچه هاي شب شمعي بِياد تو روشن کنار من اشکي بِياد تو بر گونه هاي شب ِيک شب بدون تو مِيمِيرم از غمت چشم انتظار تو در کوچه هاي شب |
|
+ نوشته شده در
88/04/03ساعت 22:22 توسط صحرا پزشکی |
|
|
ما که هستیم به ایمان پر از شک دلخوش طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخوش پایمان بر لب گور است و حریصیم هنوز با همان هلهله شادیم که کودک دلخوش ماهی تنگ در اندیشه دریا دلتنگ ! ما نهنگیم و به یک برکه کوچک دلخوش ! جز دو رویی و ریا سکه نیندوخته ایم کودکانیم و به سنگینی قلک دلخوش باد حیثیت این مزرعه را با خود برد ما کماکان به همان چند مترسک دلخوش !
(محمد حسین نعمتی ) |
|
+ نوشته شده در
88/03/31ساعت 17:26 توسط صحرا پزشکی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/04/24ساعت 17:43 توسط صحرا پزشکی |
|
|
|
+ نوشته شده در
87/04/24ساعت 17:40 توسط صحرا پزشکی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/04/24ساعت 17:29 توسط صحرا پزشکی |
|
|
_ _ _ _ _
تبسم می کند برمن نگاه تیره ات ای مرگ دلم خوش می شود هر بار از این خوابی که بی تعبیر می گرد د عسل پزشکی |
|
+ نوشته شده در
87/04/15ساعت 19:15 توسط صحرا پزشکی |
|
|
_ _ _ _ _
در صدای ساکت شبهای ماه
چشم نمناک ستاره بی تمنای گناه
در حریم بی کسی های درخت
پشت مهتاب سپید نیمه وقت
نرم نرمک شب صدای ناز تار
بر سر گل بوته های ناز نار
در سکوت و خلوت شبهای باغ
میزند شب تاب فریاد فراغ
در نگاه نافذ گلبوته ها
روي هر نقطه نگاه بوته ها
جا ي پاي اشك چشمان گل است
سوز و ناز غم صداي بلبل است در پس اين كوچه ها پس كوچه ها زير باران نگاه و طعنه ها
قاصدك تنها و بي كس مي رود آرزوها ي دل ما مي برد
مي رود بالا و بالاتر به اوج ميزند غم روي قلبش موج موج رو به نور و روشنايي ميرود او پيام قلب ما را ميبرد گر چه قلبش موج درد و غم شده كيست گويد كار او را كم شده قاصدك هر روز در دستان ماست او نگهدار غم و اسرار ماست ..................................... در ته تاريكي شبهاي دور
مي شود فانوس هم خامو ش و كور
مي شود فانوس هم تاريك و كور شب چراغ نيمه شب خاموش و سرد مي شود باغ دلي آماج درد غم كشيده پرده بر روي نگاه
حرف او بر دل نگاهش رو به ماه ماه با او هم زباني مي كند با غم دل مهرباني ميكند مي نگارد با تمام بي كسي
خنده را بر روي لبهاي كسي ماه گرچه غم به دل دارد ولي مي شود همراه غمهاي دلي
مي شود چون قاصدك چون ماه بود چون نسيم صبحگه در راه بود مي شود چون قطره از ابري چكيد گريه ي هر روزه ي گل را بديد گل كه در عشق و فراغ و داغ يار مي شود با مردمان همراه و يار گل كه بر روي نگاه خسته اش غنچه هاي كوچك و دلبسته اش
ميزند هر دم نگاهي دشنه اي بر تن گل با نگاه تشنه اي ميكنند از بوته هاي عاشقي گل براي عشق خود با خواهشي ............................................. مينشيند فاخته در ته باغ
ميزند فرياد در اوج فراغ ميكند كو..كودر اماج درد با نگاه خسته در مهتاب سرد
مينشيند در تن باغ بزرگ شب صدا و زوزه هاي تار گرگ كم كمك شبتاب كم سو مي شود
شب شكسته رازها را مي برد مي توان چون ماه بود مهتاب بود
مي توان هم جمله شبها خواب بود مي شود نقشي ز غم در ياد زد
يا ز عشق و عاشقي فرياد زد مي توان در اوج غمها شاد بود
تا در امواج زمين در ياد بود
|
|
+ نوشته شده در
87/04/15ساعت 19:11 توسط صحرا پزشکی |
|
|
_ _ _ _ _ تا نگاهم میکنی من در نگاهت زنده ام تا صدایم می کنی من در صدایت زنده ام تا کنارم تو نباشی من سرابی خالیم من چو دشتی بی گل و آبادیم در صدایت خنده هایت بودن گرم نگاهت در میان هم همه هایه غریبت زنده ام بی تو من گم گشته ای در دشت خوابم بی تو در رنج مداوم تشنه ای پشت سرابم بی تو در دریای طوفانیه دنیا من غریقم بی تو در شبهایه بی ماه من غریبم بی تو در خواب و خیالم بی تو در یک موج دردم بی تومن خوابیده آرام در پس کابوس سردم بی تو ای ما وای قلبم تا همیشه سرد سردم
نوشته شده توسط عسل پزشکی
|
|
+ نوشته شده در
87/04/15ساعت 19:4 توسط صحرا پزشکی |
|
|
بی تو ای مهتاب شبها من چه تارم
بی تو ای آرامش دل من چه دارم بی تو ای تنهای عاشق من که هستم بی تو من تنها ترین پرنده هستم بی تو ای گلواژه نور و طراوت بی تو من در غم بمیرم بی صدایت بی تو ای آرامش من ٬ من غریبم بی نگاه عاشقانت من میمیرم بی تو من تنها ترین ابر زمینم بی تو من نالان و گریان و غمینم نوشته شده توسط عسل پزشکی |
|
+ نوشته شده در
87/04/15ساعت 18:54 توسط صحرا پزشکی |
|
|
صد پرده ی خامو ش شب با انجم و با ماه و تب با دشتهای ماه پوش با صد ستاره ساقدوش صد ها هزاران پنجره آوای ناز حنجره این قامت رعنا ی شب خوابیده در امواج تب گرد سکون و ناز مرگ افتادن تنهای برگ این شب صدای نیز جغد گوشه نشینی بهر زهد در مسلک خاموش نور این کور سوی دور و کور قلب شکسته ناله سوز گرددجهان روشن چوروز آید مرا منجی زغیب دستی فرو برده به جیب آن قاصد ملک یقین برد جهان را رو به دین تا سبز گردد هر نگاه آزاد گردد بی گناه تا شاد گردد این زمین دیگر نگردم من غمین نوشته شده توسط عسل پزشکی |
|
+ نوشته شده در
87/04/15ساعت 18:50 توسط صحرا پزشکی |
|
|
_ _ _ _ _ نگاهم می کند خیره ولی من را نمیبیند ز قلب بی کسم اما غم من را نمی بینند صدایش می کنم اما جوابم را نمی گوید صدایم می کند اما مرا در من نمی بیند غریبانه به همراهش سفر ها می کند این دل ولی او در پس هجرت مرا هرگز نمی بیند چه تنهاییه غمگینی به دوش خود کشیدم من که هر جا می روم یارم مرا با خود نمی بیند تبسم می کنم هر دم برای یار شیرینم نگاهی می کنم با خود به روز خوب دیرینم ولی هر بار من خسته از این بالی که بشکسته دلم آرام می گیرد از این خواب نفس بسته دگر عشق مرا این بار نمی خواهد به یک تکرار دلم تنهایه من عشقی برایه خود نمی خواهد دگر هرگز ز بی عشقی دل تنها نمی نالد دلم تنها نگاه مهربان یارمی خواهد دگر هرگز برایه قلب غمگینم نمی خندم دگر قلب خود را به یک رویا نمی بندم |
|
+ نوشته شده در
87/04/15ساعت 18:48 توسط صحرا پزشکی |
|
|
+ نوشته شده در
87/04/12ساعت 19:33 توسط صحرا پزشکی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/04/11ساعت 19:15 توسط صحرا پزشکی |
|
|
خانه دوست كجاست؟ در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت نرسيده به درخت كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازهي پرهاي صداقت آبي است ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر ميآرد پس به سمت گل تنهايي مي پيچي دو قدم مانده به گل پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني و ترا ترسي شفاف فرا ميگيرد در صميميت سيال فضا خش خشي ميشنوي كودكي مي بيني رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي خانه دوست كجاست؟ |
|
+ نوشته شده در
87/04/11ساعت 19:7 توسط صحرا پزشکی |
|
|
+ نوشته شده در
87/04/11ساعت 19:3 توسط صحرا پزشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود
|
| پیوندهای روزانه |
|
طراحی و نقاشی بانک عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1389 آبان 1388 تیر 1388 خرداد 1388 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|